استراتژی زمین سوخته در صحن دانشگاه 

واکاوی رخداد‌های اخیر در اتمسفر دانشگاهی نشان‌دهنده عبور جریان معاند از فاز اعتراضات مدنی به مرحله تخریب ساختاری هویت ملی است. این پروژه که با محوریت اقلیتی مرفه و با هدف تقابل با استقلال علمی کلید خورد، تلاشی نافرجام برای بازسازی سلطه فرسوده پهلویسم در قلب تپنده تولید علم کشور بود.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، سکوت راهرو‌های دانشکده که روزگاری طنین‌انداز جدال‌های علمی و تضارب آرای نخبگانی بود، ناگهان با فریاد‌هایی آلوده به هتاکی لرزید که هیچ قرابتی با ساحت قدسی دانشگاه نداشت. آنچه در این میانه رخ داد، نه یک کنش دانشجویی، بلکه نمایشی بدقواره از استبداد اقلیتی بود که با تکیه بر رانت‌های طبقاتی، قصد داشتند شناسنامه استقلال یک ملت را در پای منافع استعمار نوین قربانی کنند. این جریانات، با صورتی بزک‌کرده از آزادی، در پی تبدیل نهاد علم به سکوی پرتابی برای پناهندگی‌های حقیرانه و خوش‌خدمتی به کارفرمایان غربی بودند.

در جهان پسا-حقیقت، دشمن به جای اشغال فیزیکی جغرافیا، به دنبال تسخیر قلمرو‌های ذهنی است. دکترین جدید استکبار، بر روی تولید کارمند گوش‌به‌فرمان به جای نخبه آرمان‌خواه سرمایه‌گذاری کرده است. در این مدل، دانشگاه دیگر محلی برای حل مسائل بومی و حرکت به سمت مرز‌های دانش نیست، بلکه به آزمایشگاهی برای تست مدل‌های نافرمانی مدنی تبدیل می‌شود که خروجی آن انسان‌های تک‌ساحتی و بی‌وطن هستند. این فرآیند با هدف تهی‌سازی جامعه از مغز‌های متفکر و جایگزینی آنها با مهره‌هایی که استعمار را یک موهبت مدرن می‌پندارند، طراحی شده است. کسانی که از سفره امنیت و ثروت این سرزمین به نوایی رسیده‌اند، اکنون در نقش پیاده‌نظام جریانی ظاهر شده‌اند که هدف نهایی‌اش، خلع سلاح فکری ایران در برابر هجمه‌های جهانی است.

تجربه تلخ آشوب‌های اخیر، پرده از رخسار جریانی برداشت که باید آنها را دیکتاتور‌های یقه سفید نامید. افرادی که به واسطه برخورداری از ثروت‌های بادآورده و کلاس‌های کنکور گران‌قیمت، صندلی‌های دانشگاه‌های برتر را از مستضعفان بااستعداد ربوده‌اند، در بزنگاه حادثه نشان دادند که بویی از منطق و حلم دانشجویی نبرده‌اند. آنها به جای قلم، چماق تکفیر و بایکوت را بر سر همکلاسی‌های خود کوبیدند و با ایجاد فضای رعب و وحشت، ساحت دانشگاه را به پادگان‌های فرقه‌ای شبیه کردند که در آن، هرگونه صدای مخالفی با وحشیانه‌ترین شیوه سرکوب می‌شود.

نوستالژی حقارت

عقب‌گرد فکری این جریان به سمت احیای نماد‌های پوسیده سلطنت، بزرگترین گواه بر پوچی و بی‌ریشگی این حرکت است. توسل به چهره‌های دست‌چندم سلبریتی و لیدر‌هایی که درکشان از سیاست به اندازه معاملات مالی‌شان است، عمق فاجعه را نشان می‌دهد. آنها به دنبال بازگشت به عصر سیاه پادویی سفارتخانه‌ها هستند؛ دورانی که مقدرات این مرز و بوم در پشت در‌های بسته کنسولگری‌های غربی رقم می‌خورد. این تلاش برای بازسازی چهره رضاخانی، در واقع تلاشی برای انتقام گرفتن از استقلال بی‌بدیل جمهوری اسلامی است که در طول دهه‌های گذشته، تمام معادلات قدرت‌های بزرگ را در منطقه به هم ریخته استدشمن به خوبی دریافته که برای درهم شکستن اقتدار ایران، باید ابتدا ریشه‌های هویتی و غرور ملی نسل جوان را هدف قرار دهد.

شبیخون به غیرت ملی

آنچه محاسبات طراحان این آشوب را به بن‌بست کشاند، خیزش نخبگان واقعی و دانشجویان اصیلی بود که اجازه ندادند دانشگاه به حیاط‌خلوت وطن‌فروشان تبدیل شود. ضدحمله نخبگانی که در روز‌های اوج بحران شکل گرفت، نشان داد که بدنه اصلی دانشگاه، برخلاف بازنمایی‌های رسانه‌ای بیگانه، همچنان بر عهد خود با مردم و آرمان‌های استقلال‌طلبانه پایبند است. این ایستادگی، مرز میان مطالبه‌گری نجیبانه و ویرانگری وحشیانه را ترسیم کرد. رسوایی لیدر‌های خارج‌نشین که حتی به مهره‌های سوخته خود نیز رحم نمی‌کنند، درس عبرت بزرگی برای کسانی بود که به امید سراب غرب، پشت به خاک و هویت خود کردند.

فرجام سخن و بازسازی اقتدار علمی

شکست پروژه اشغال نرم دانشگاه در سال ۱۴۰۵، نقطه عطفی در تاریخ تحولات فرهنگی کشور خواهد بود. اکنون زمان آن فرا رسیده است که با صیانت از مرز‌های نخبگی، اجازه ندهیم پخمه‌های برخوردار با استفاده از رانت‌های گوناگون، فرصت‌های رشد را از جوانان متعهد و متخصص سلب کنند. بازگشت آرامش به دانشگاه‌ها، نباید به معنای فراموشی این خیانت بزرگ تلقی شود؛ بلکه باید بستری برای تبیین هرچه بیشتر ابعاد این کودتای فرهنگی فراهم آید تا دیگر هیچ جریانی جرات نکند علم را به مسلخ سیاست‌های استعماری ببرد. ایران مقتدر، نیازمند دانشگاهی است که در آن، عقلانیت و غیرت ملی حرف اول و آخر را بزند، نه دیکته‌های دیکته شده از استودیو‌های لندن و واشنگتن.

انتهای پیام/

ارسال نظر